مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
آمد نـشـسـت پای همان درب ساعـتی زائر مـیـان هـمهـمـه دنـبـال حـاجـتـی حالا که دست داده به او خوش سعادتی پس میتوان گذاشت زمین سر به راحتی قـدری رواق آیـنـههـا را مـرور کـرد دل را پُر از حـرارت آیـات نـور کرد با چـشمهای خـیس از آنجا عـبورکرد گـم شـد در ازدحـام غــم بـینـهـایـتـی سر داد با زبـان دلـش "یا شـفـیـع" را پـرواز کـرد گـنـبـد سـبــز رفــیــع را در امــتــداد آیــنـــههــا تــا بـقـیــع را طی کرد تا دلـش به هـوای شفـاعـتـی انگار خوان حضرت زهـرا گشوده و عمری در آرزوی همین لحظه بوده و هی اشک از شـمـایل گریان زدوده و شوقی عـجـیب میبـردش تا ضیافـتی نـامـت کـلــیــد حـل تـمــام ســوالهــا آرامــش درونــی آشــفـــتــه حــالهــا یـا فــاطـمـه تـجــلـی نـام تـو ســالهـا این گوشه کرده است به دلها قـیامتی برداشته به حـرمت تو از سـرش کلاه خورشید هم که میرسد اینجا ز گرد راه بوی بقـیع میدهد این صحن و بارگاه حـتماً که بوده از تو در اینجا علامتی جز در حـریـمـتان به خـدا ره نبردهام جز از سبـوی مهر شما می نخوردهام من سالها به این هیجان دل سپـردهام جز این دل شکـسـتـه ندارم بضاعـتی راهی که از حـوالی این خانه میرود جز بر صراط عـشق، خـدایا نمیرود زائر که دست خالی از اینجا نمیرود وقـتـی شـمـا کـریـمـه اهـل سـخـاوتـی نـام تو واژهایست به انـدازه بـهـشـت از نــام تـو بــلـنـد شـد آوازه بـهـشــت این که ضریح پاک تو دروازه بهشت نـقـل است از امـام غـریـبـان روایـتی کـم کـم غـروب خـسـتـه بیداد میرسد بـوی تـو را بـغـل زده و بـاد میرسـد افـتـاده در کـمـیـنـم و صـیـاد میرسـد آهـوی رو سـیـاهِ مـرا کـن ضـمـانـتی |